تبلیغات
قرآن و عفاف و عشق به خدا - خونواده من ....حرف دل من ...
قرآن و عفاف و عشق به خدا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

 

این هارو میگم تا شاید اروم بشم . شاید بخونن بدونن من مثل دختر های دیگه ازادی ندارم .

من دختری هستم . 20 سال با سختگیری بزرگ شدم . روز به روز سختگیر تر .
 خونواده من سخت گیرن . خونواده ای که قانون داره ، قوانین داره. 
سخت گیری به شدت ولی این سخت گیری و قانون و قوانین بابا خونه تعیین میکنه . و معاونش که داداشم باشه .   سخت گیری هاشونو دوست ندارم .  اخه تصمیمی هست من دوست دارم اونا ندارن .  شاید طوری که من از سایه خودم میترسم . 
 گاهی یه گوشه میشینم فقط سکوت میکنم . توی سکوتم  با خودم حرف میزنم طوری که متوجه اطرافم نمیشم . مثل دیوونه ها.
 گاهی خواهرم از سکوتم  خسته میشه. اطرافیانم که دیگه با رفتارشون متوجه میشم فقط روشون نمیشه بگن بهم . 
 اره. خودمم قبول دارم . بیشتر اوقات با درس خودمو مشغول میکنم .
ولی از همه لحاظ تو زندگی از خونوادم راضیم ولی از سخت گیری هاشون نه.   گاهی اوقات خسته میشم . اونقدر ناراحت میشم از این سخت گیریشون میزنم زیر گریه .  به روی خودم نمیارم . 
ولی خب .  گاهی به خودم میگم تحمل کن میگذره.  گاهی تصمیماتی هست که منم باید نظر بدم ولی  بابام میگه :  من بهتر میدونم . تو خیلی چیز هارو هنوز درکشون نمیکنی .

خونواده  من  طوریه که حالت عادی هم ترس دارم . خیلی سخته برای من .  گاهی اونقدر خسته میشم به مامانم میگم : در این بابای من چه ویژ گی بود جواب بله دادی؟

چرا تو تصمیماتی که منم باید نظر بدم سوالی نمیپرسه ؟
   
من این سخت گیری رو نمیخوام.
خستم از زندگی خسته شدم .  مامانم میگه : سختگیری الان بابات رو بعدا تو زندگیت میفهمی چقدر ارزش داشته .  ولی من خسته شدم . تا کی ؟ تاچه سنی ؟ 
20سالمو با ترس بزرگ شدم . این سختگیری و اسیری تا کی ؟
پدر من!،  خسته شدم . از منم نظر بپرس . منم باید برای زندگی نظر بدم .
 
 حرف هایی که داره خفم میکنه ...کسی حالمو نمیدونه . چون برای کسی مهم نیستم .
پدر من حرف دل تنهام رو با خودم  تقسیم کنم تا کی ؟
 وقتی دنیا رو برام بخری ولی با ترسی که ازت دارم .، با سختگیری هایی که میکنی ، من چه جوری حرف دلمو بهت بگم ؟
پدر من گاهی گیر میدی  تو چرا همیشه با سیستم مشغولی ؟
ولی من نتونستم بگم پدر من  بامن رفیق باش بزار حرف دلمو به تو بگم نه این که الانم 20 سالمه ولی با بچه هات صمیمی نیستی .  موقعیت سختگیری که تو شغلت  رو که داشتی ، تو خونه اجرا نکن سخته،  تو باشی من باهات مثل رفیق نباشم .

سخته باشی من حسرت صمیمی بودن با پدرمو به دلم بزنم .بگم ای کاش .

 همین که سایه تو مامان رو سرم مراقبمین شکر .
این ها بخشی از حرف هام هست. 
  
هیچکس مثل من اسیر نیست .


 





نوع مطلب : اموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 اسفند 1395
دوشنبه 7 فروردین 1396 02:26 ب.ظ
سلام دوست عزیز
نمیدونم آزادی رو تویه چه چیزایی معنی میکنی !!! سعی کن خودتو نزدیک کنی به پدر و داداشت ... البته به نظر من راحتتر میشه به پدر نزدیک شد تا داداش ... مطمئن باش اونم می پذیره تورو ... سعی کن همین حرفایی که اینجا گفتی رو به خودش بگی مطمئن باش هیچ پدری نیست که به حرف بچه ش گوش نده ... به قول جنوبچون شما براشون مهم هستین این سختگیریه وجود داره ...
ف Tm
سلام.
نمیتونم این حرف هام رو به خودش بگم. ولی سعی ام رو میکنم . سعی میکنم تو بعضی مسائل با پدرم راحت باشم بتونم صحبت کنم .
وقتی فک میکنم به خودم میگم : لحظه ای که بی قرارم .، لحظه ای نیاز کسی باشه حرف بزنم ، اون کس باید از خانواده باشه . اینجوری میتونم یک زندگی خوشبخت پر ارامش رو داشته باشم .

ولی اینجوری که من راحت نیستم با پدرم و داداشم زندگی برای من سخته...
ولی من سعی ام رو میکنم .




پنجشنبه 26 اسفند 1395 07:32 ق.ظ
سلام t
نمیدونم متن راجع به خودتون هست یا نه که اگه باشه نمیدونم سختگیری خانواده ات چقدر هست..ولی این رو توی زندگیم فهمیدم خیلی چیزا که ما الان برامون سخته با گذشت زمان میفهمیم اونقدر هم سخت نبود و حتی چقدر به نفعمون بود..
من اگه دختر داشتم برای اینکه دخترم برام مهم و ارزشمند بود حتما ازش رعایت برخی چیزا رو می خواستم و خودمم مواظبش بودم..
خانواده شما هم چون شما براشون مهمین و دوست دارن در اینده با مشکلی مواجه نشین اینطور برخورد می کنن..
به نظر من که قدر همچین پدر و مادر و داداشی رو بدون..هر چند رفاقت با خانواده عالیه ولی می تونین کم کم و به مرور زمان این رفاقت رو بوجود بیارین..
ف Tm
خیلی دوست دارم این رفاقت تو خونواده باشه . گاهی اوقات خسته میشم از این سختگیری های نظامی ... شاید خیلی حرف هایی که میخوام با پدر صحبت کنم اونقدر از پدرم ترس دارم نمیتونم بگم . من اونقدر با پدرم و داداشم راحت نیستم که حتی نمیتونم حرفی از دلتنگی هام بگم .
بیشتر اوقات تو خونه فقط تو اتاقم هستم حرف نمیزنم . خواهرم خسته میشه از این رفتارم .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
shockwave-flash" name="player" style="outline: none" data="http://halmusic.ir/wp-content/themes/kvtheme/audioplayer.swf">

جدید
دانلود آهنگ جدید
ساعت فلش مذهبی سوره
دانلود آهنگ جدید قرآن
دانلود آهنگ جدید
دعای عظم البلا
دانلود آهنگ جدید